دختر نازگل من

بدون عنوان

سلام نفسم... امروز یهو یاد اون وقتا افتادم ک با بابایی تازه اشنا شده بودم. خیلی خیلی دوران خوبی بود واقعا.دلم تنگ شد برای اون وقتا. میدونی وقتی عاشق میشی خیلی خوبه.خیلی زندگیت تعغیر میکنه.واقعا دیدت ب همه چیز عوض میشه.اصلا همه چیزارو زیبا و خوب میبینی.هرکاری عشقت میکنه برات جالب و دوست داشتنیه. ی چیزی میخوام بهت بگم.تو الان عشق من و بابایی! دلمون میخواد زودتر بیای عشقم. پ ن:خدایا خیلی شکرت
28 مرداد 1394

دختر کوچولو سلام...

دلم میخواد زودتر بیای عزیزم.دلم میخواد بغلت کنم.بوت کنم.فک کنم بوی هندوانه میدی دلم میخواد لباسای نازتو تنت کنم.نازت کنم. حرفم خیلی کلیشه ای شده ولی دنیای شما خیلی قشنگه.برای همه عزیزین.تا گریه کنین سریع بغلتون میکننو اروم میشین.همه با عشق کاراتونو انجام میدن.ولی ما ادم بزرگا اگه از گریه و تنخایی هم بمیریم هیشکی بغلمون نمیکنه تا اروم بشیم.هیچکی دوسمون نداره. ولی اینو میدونم ک دخترم مامان باباشو خیلی دوست داره... ...
19 مرداد 1394

بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن

خوشا فَصلی کِه دور از غم هَمَه کَه شُنَه وا شُنَه دَست وا دَست ، سایَه وا سایَه شارَفتَه خُنَه وا خُنَه بُدُو پیشُم بُدُو پیشُم بُدُو اِی نوشُم و نیشُم بُدُو اِی آخرین عشقُم دوادار دل ریشُم خَزُن زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چه جُنِن   بیاین وا هَم بَشیم یاور هَمَه هَمراه و هَم باور دِلُن راه شُبَشِه وا هَم جُدا نَبُوتْ دِل از دِلبَر   خَزُنِ زَرد ایسالُن نُوبَتی تَمُنِن بَهار از راه اَرسیدِن زندِگی چِه جُنِن   پ ن:از دیروز یک ریز رو این اهنگ ابراهیم منصفی کلید کردم.تو هم دوسش داری چون هی تکون میخوری ...
7 مرداد 1394

زودتر بیا بغل مامانت

سلام نازگلم... خیلی دلم میخواد زودتر ببینمت.دیروز تو مطب دکتر رسما به خانومی ک نی نیشو بغل کرده بود حسودی کردم.البته میدونم خنده داره چون تا 2ماه دیگه دخملی منم تو بغلمه. خیلی دوستت دارم عزیزم.حتی از خودمم بیشتر.الان میفهمم مادر بودن یعنی چی.تو دختر گل منی تو عشق منی نفس منی. دیروز با بابایی رفتیم سیسمونیتو ارزیابی کردیم.دلم میخواد دخترم بهترینارو داشته باشه.البته میدونم پرو و لوس میشی.ولی اشکال نداره. پ ن:خدایا شکرت
7 مرداد 1394

درد دل ی مامانی برای دخترش

سلام عزیزکم... یه سری ادما تو زندگیم بودن ک باعث شدن من خیلی تعغیر کنم.خیلی ازشون ممنونم یه سری ادما تو زندگیم بودن ک باعث شدن من خیلی ضربه ببینم.خیلی ازشون ممنونم! جالب اینجاست ک اون کسایی ک باعث ضربه خوردن من شدن همه از عزیزانم بودن.همه کسایی بودن ک حتی فکرشم نمیتونی بکنی.من احساس میکنم درخود مانده شدم.خیلی بده نتونی به کسی اعتماد کنی.حتی به اون کسایی ک حاضری واقعا جونتو براشون بدی.من همیشه ناراحت بودم از این ک کسیو ندارم درکم کنه.کسی نیست ک پیشش درد دل کنم و اونو ی ابزار برای ازار من نکنه. ولی وقتی فهمیدم خدا به من ی دختر داده از شدت خوشحالی نمیدونستم چیکار کنم!دیگه هیچی نمیخوام جز این ک مادر خوبی باشم برای تو نازگلم. پ ن:خ...
4 مرداد 1394
1